تغییر اندازه فونت
میهمان عزیز به پایگاه جامع شهدای امدادگر خوش آمدید :: يكشنبه، 31 ارديبهشت ماه، 1391 ::





عضويت در شهدای امدادگر

شناسه :
نام اصلي:
ايميل:
تايپ مجدد:
رمز عبور:
تايپ مجدد:

کد امنیتی

 

گلهای همیشه بهار

 » بیسیم چی شهدای امدادگر

0936-511-5966 

  » پست الکترونیک

 Info@Shohada-Emdadgar.ir 

 



يا بخور يا گريه كن !!!

در مورخه : سه شنبه، 1 ارديبهشت ماه، 1388 موضوع : لبخندهای خاکی

 

يا بخور يا گريه كن !!!

 

پايگاه جامع اطلاع رساني شهداي امدادگر

مي گفت مراسم دعاي كميل بود. 

صفدر ميرزايي با كماشبندي بالاي تپه نگهبان بودند، دعا از بلندگو پخش مي شد و در گوشه و كنار هر كس براي خودش خلوت و حالي داشت.

 كماشبندي مي گفت: «آن شب، ميرزايي حدود دو كيلو انار با خودش آورده بود روي تپه سر پُست، تا آخر دعا مي خورد و گريه مي كرد.»

پرسيدم: «مگر مي شود هم خورد و هم گريه كرد؟»

گفت: «وقتي عبارت خواني مي كردند آنها را مي فشرد و بعد از ذكر مصيبت و گريه يكي يكي همان طور كه سرش پايين بود مي مكيد.

كاري كه گمان نمي كنم كسي تا به حال كرده باشد!»

به او مي گفتم: «بابا يا بخور يا گريه كن، هر دو كه با هم نمي شود.»



 _MORE

نماز پشت خاکریز ...

در مورخه : جمعه، 11 ارديبهشت ماه، 1388 موضوع : خاطرات جبهه

 نماز پشت خاکریز ...

پايگاه جامع اطلاع رساني شهداي امدادگرپشت یک خاک ریز نشسته بودیم و رفت وآمد نیروهای عراقی را به دقت زیر نظر گرفته بودیم تا هر گونه تحرک شان را ثبت کنیم.

آن قدر به عراقی ها نزدیک بودیم که حتی با هم حرف نمی زدیم و حرف هایمان را با اشاره به هم می فهماندیم.

محمد تقی (سردار شهید ابوسعیدی ) اشاره کرد به من و با حرکت لب گفت: وقت نماز مغرب شده!!

توی موقعیت بدی بودیم. با اشاره گفتم: برمی گردیم مقر، بعد نماز می خونیم.

خیلی آهسته گفت: معلوم نیست برگردیم.

 رویش را برگرداند به طرف قبله و تکبیره الاحرام گفت ...

 

 

 



 _MORE

اتاق عمل در كوه

در مورخه : جمعه، 11 ارديبهشت ماه، 1388 موضوع : خاطرات جبهه

  اتاق عمل در كوه

پايگاه جامع اطلاع رساني شهداي امدادگر

پس از يك ماه و نيم كار سخت و اعمال جراحي و درمان‌هاي سرپايي كه حدود هشتصد مورد بود، تازه متوجه

 شديم كه يك‌ماه و اندي است كه تنمان به آب نخورده است و با اين يادآوري بدنمان شروع به خارش كرد.

 بعد از اين احساس براي بار ديگر به فكر خودمان افتاديم و به روستا رفتيم تا ببينيم مردم اين ديار چگونه از حمام استفاده مي‌كنند. حمام آن‌ها متشكل از يك تانك كوچك بود كه با هيزم گرم مي‌شد و در كنارش تانك آب سردي تعبيه شده بود و شيرهاي آب گرم و سرد با دو لوله به دوش متصل مي‌شد. دستگاهي ساده و كارساز. ما هم طي يكي دو روز حمامان را به همين ترتيب ساختيم.

 پس از گذشت اين همه زمان دوش آب گرم گرفتن با حمام خود ساخته، نعمتي بود كه با بزرگترين ثروت‌هاي دنيا قابل مقايسه نبود. به قدري سبك شده بوديم كه فقط دو بال براي پرواز كم داشتيم. وقتي فكر مي‌كردم كه موهاي سرمان مثل ريسمان شده بود، چندشم مي‌شد.

 در يكي از روزها يك سرباز ايراني را آوردند كه وضعيت بسيار وخيمي داشت. بايد بلافاصله دست به كار مي‌شديم. به همراه اكيپ پزشكي و همكار متخصص بيهوشي او را كه دچار اصابت تركش در ناحيه شكم و فلانك (پهلو) شده بود و در شوك خونريزي بود به اطاق عمل در دل كوه منتقل كرديم و با امكانات كمي كه داشتيم و اين كمبود در بسياري موارد صادق بود، بيمار را ابتدا احيا كرديم و پس از آن كار متخصص بيهوشي آغاز شد و عمل لاپاراتومي را به خوبي انجام دادم.

در طي عمل، اضطراب و دلهره تمام وجودم را فراگرفته بود چون سرباز به قدري خونريزي كرده بود كه احتمال مقاومت در مقابل عمل برايش امكان‌پذير نبود و با خود فكر مي‌كردم كه در دل اين كوهستان پرت و دور از آبادي آيا مي‌توانم او را به سلامت از اطاق عمل خارج كنم.

 كليه راست او كاملاً له شده و از بين رفته بود. نفر كتومي كرده و كولون او را نيز كه دچار له‌شدگي و پارگي شده بود و آلودگي مدفوعي توي شكم داشت كلكتومي كردم و موكوس فيستولا انجام دادم و بعد با مواد شوينده‌اي كه در اختيار داشتيم شستشوي شكم را انجام داده و شكم را بستم.

حالا انتظار براي به هوش آمدن او آغاز شده بود. دلهره لحظات انتظار براي به هوش آمدنش كشنده و طاقت‌فرسا بود. همه كارها به همت تيم پزشكي به بهترين نحو ممكن انجام شده بود ولي حتي ده درصد هم براي اما و اگرهاي موجود زياد بود تا بيمار نتواند چشم بگشايد و يا حركتي دال بر به هوش آمدن نشان دهد.

 بالاخره اولين نشانه‌هاي هوشياري ديده شد و لب‌هاي خندان و چشم‌هاي مرطوب پزشكيار ما كه خالصانه در كنار تخت او ايستاده بود، بر عمل موفقيت‌آميز ما صحه گذاشت.

حدود دو روز بعد از عمل، مراقبت‌هاي ويژه صورت گرفت و داروهاي لازم تجويز شد و پس از STABLE شدن بيمار، چون لازم بود جهت مراقبت‌هاي ويژه و بهتر، به پشت جبهه منتقل شود با كمك سه نفر از پزشكياران و كردهاي منطقه او را روي برانكارد گذاشته و با كمي وسايل مورد نياز پياده عازم ايران شديم.

يك روز و نيم در راه بوديم تا به مرز رسيديم. خوشبختانه با مراقبت‌هاي ويژه من در طول سفر سنگين و كشنده او را سالم به مرز رسانده و تحويل نيروهاي ارتش داديم.

 

 از کتاب خاطرات پزشکان



 _MORE

بی سیم چی

 بیسیم چی

کوله پشتی ها بر زمین مانده،

خالی است؛

اما آیا سنگینی آن را بر دوشت احساس نمی کنی ؟!


مناسبت های ماه

تیرماه

 

23 تیر 1361 :

شهادت امــدادگر شـهید
عبدالرحمن قاسمی نژاد

شهادت امــدادگر شـهید
یاســر قائــدی


کوله پشتی