تاریخ : جمعه، 11 ارديبهشت ماه، 1388
موضوع : لبخندهای خاکی

آخ کمرم

 آخ کمرم

 قبل از عملیات از او پرسیدم: در این لحظات آخر راستش را بگو چه آرزویی داری و از خدا چه می خواهی ؟؟؟  پسر فوق العاده بذله گویی بود.

گفت: با اخلاص بگویم؟

 گفتم: با اخلاص.

گفت: از خدا دوازده فرزند پسر می خواهم تا از آنها یک دسته عملیاتی درست کنم و خودم فرمانده دسته شان باشم.

شب عملیات آنها را ببرم در میدان مینها رها کنم؛بعد که همه یکی پس از دیگری شهید شدند بیایم پشت سیمهای خاردار خط، دستم را بگیرم کمرم و بگویم: آخ کمرم شکست!

 

 شوخ طبعی های جبهه (جلد سوم) 



 




منبع این مقاله : :پايگاه جامع اطلاع رساني شهداي امدادگر
آدرس این مطلب : http://www.shohada-emdadgar.ir/7/آخ-کمرم/