تاریخ : جمعه، 11 ارديبهشت ماه، 1388
موضوع : خاطرات جبهه

چيزي نيست !!!

چيزي نيست !!!

چاشني مين تركيد. توي كوله پشتي هم خرج آرپي جي بود. شعله بالا كشيد. پايگاه جامع اطلاع رساني شهداي امدادگر

خرج ها آتش گرفت. خرجها همين طور به اطراف پخش مي شد.

چشم و دست و صورت و پشت و سينه همه را حسابي سوزانده بود.

 حتي يكي دو تا مين هم از پرت شدن خرج ها منفجر شد.

داد زدم برادر!!! بخواب به پشت تا خاموش بشه.

 داد زد: نمي تونم... نمي شه... پرت مي كنه.

داد زدم دو نفر برين يه طوري كوله پشتي رو ازش جدا كنيد.

 گفت: « نه! نيايد. اين جا خطرناكه. چيزي نيست. الآن تموم مي شه. كسي رو نفرستين؛ خطرناكه»

 توي اين حرف ها بوديم كه آخري هم منفجر شد.






منبع این مقاله : :پايگاه جامع اطلاع رساني شهداي امدادگر
آدرس این مطلب : http://www.shohada-emdadgar.ir/5/چيزي-نيست-!!!/