تغییر اندازه فونت
میهمان عزیز به پایگاه جامع شهدای امدادگر خوش آمدید :: يكشنبه، 31 ارديبهشت ماه، 1391 ::





عضويت در شهدای امدادگر

شناسه :
نام اصلي:
ايميل:
تايپ مجدد:
رمز عبور:
تايپ مجدد:

کد امنیتی

 

گلهای همیشه بهار

 » بیسیم چی شهدای امدادگر

0936-511-5966 

  » پست الکترونیک

 Info@Shohada-Emdadgar.ir 

 



جمعه، 11 ارديبهشت ماه، 1388
دسته بندی :
بازدید از این پست : 587

 اول چلو مرغ

پايگاه جامع اطلاع رساني شهداي امدادگر

جبهه جنوب امدادگر بودم، یک شب یکی از نیروهای بسیجی را که ترکش خورده بود به داخل آمبولانس می بردیم تا از آنجا به بیمارستان منتقل کنیم.

 زخمش را بسته بودم اما همچنان از بدنش خون می رفت. شبی بود که شام چلو مرغ داشتیم.

 با همان حال نزار در شرایطی که رنگ برویش نبود، سراغ سهم غذا و چلو مرغش را می گرفت.

 دلش پهلوی دیگ غذا بود، رویش نمی شد بگوید که اول شامم را بخورم بعد مرا ببرید!

 


مرتبط باموضوع :

 يا بخور يا گريه كن !!!  [ سه شنبه، 1 ارديبهشت ماه، 1388 ] 712 مشاهده
 کاسه بیت المال  [ جمعه، 11 ارديبهشت ماه، 1388 ] 491 مشاهده
 آخ کمرم  [ جمعه، 11 ارديبهشت ماه، 1388 ] 3277 مشاهده
 خواهر اوشین در عملیات مرصاد  [ شنبه، 19 تير ماه، 1389 ] 44572 مشاهده

 فایل پی دی اف فایل پی دی اف  گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب ارسال به دوستان ارسال به دوستان گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت