تغییر اندازه فونت
میهمان عزیز به پایگاه جامع شهدای امدادگر خوش آمدید :: يكشنبه، 31 ارديبهشت ماه، 1391 ::





عضويت در شهدای امدادگر

شناسه :
نام اصلي:
ايميل:
تايپ مجدد:
رمز عبور:
تايپ مجدد:

کد امنیتی

 

گلهای همیشه بهار

 » بیسیم چی شهدای امدادگر

0936-511-5966 

  » پست الکترونیک

 Info@Shohada-Emdadgar.ir 

 



جمعه، 11 ارديبهشت ماه، 1388
دسته بندی :
بازدید از این پست : 3276

 آخ کمرم

 قبل از عملیات از او پرسیدم: در این لحظات آخر راستش را بگو چه آرزویی داری و از خدا چه می خواهی ؟؟؟  پسر فوق العاده بذله گویی بود.

گفت: با اخلاص بگویم؟

 گفتم: با اخلاص.

گفت: از خدا دوازده فرزند پسر می خواهم تا از آنها یک دسته عملیاتی درست کنم و خودم فرمانده دسته شان باشم.

شب عملیات آنها را ببرم در میدان مینها رها کنم؛بعد که همه یکی پس از دیگری شهید شدند بیایم پشت سیمهای خاردار خط، دستم را بگیرم کمرم و بگویم: آخ کمرم شکست!

 

 شوخ طبعی های جبهه (جلد سوم) 


مرتبط باموضوع :

 خواهر اوشین در عملیات مرصاد  [ شنبه، 19 تير ماه، 1389 ] 44572 مشاهده
 اول چلو مرغ  [ جمعه، 11 ارديبهشت ماه، 1388 ] 587 مشاهده
 کاسه بیت المال  [ جمعه، 11 ارديبهشت ماه، 1388 ] 491 مشاهده
 يا بخور يا گريه كن !!!  [ سه شنبه، 1 ارديبهشت ماه، 1388 ] 712 مشاهده

 فایل پی دی اف فایل پی دی اف  گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب ارسال به دوستان ارسال به دوستان گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت