تغییر اندازه فونت
میهمان عزیز به پایگاه جامع شهدای امدادگر خوش آمدید :: يكشنبه، 31 ارديبهشت ماه، 1391 ::





عضويت در شهدای امدادگر

شناسه :
نام اصلي:
ايميل:
تايپ مجدد:
رمز عبور:
تايپ مجدد:

کد امنیتی

 

گلهای همیشه بهار

 » بیسیم چی شهدای امدادگر

0936-511-5966 

  » پست الکترونیک

 Info@Shohada-Emdadgar.ir 

 



جمعه، 11 ارديبهشت ماه، 1388
دسته بندی :
بازدید از این پست : 603

چيزي نيست !!!

چاشني مين تركيد. توي كوله پشتي هم خرج آرپي جي بود. شعله بالا كشيد. پايگاه جامع اطلاع رساني شهداي امدادگر

خرج ها آتش گرفت. خرجها همين طور به اطراف پخش مي شد.

چشم و دست و صورت و پشت و سينه همه را حسابي سوزانده بود.

 حتي يكي دو تا مين هم از پرت شدن خرج ها منفجر شد.

داد زدم برادر!!! بخواب به پشت تا خاموش بشه.

 داد زد: نمي تونم... نمي شه... پرت مي كنه.

داد زدم دو نفر برين يه طوري كوله پشتي رو ازش جدا كنيد.

 گفت: « نه! نيايد. اين جا خطرناكه. چيزي نيست. الآن تموم مي شه. كسي رو نفرستين؛ خطرناكه»

 توي اين حرف ها بوديم كه آخري هم منفجر شد.


مرتبط باموضوع :

 اتاق عمل در كوه  [ جمعه، 11 ارديبهشت ماه، 1388 ] 509 مشاهده
 و ما رميت اذ رميت  [ جمعه، 11 ارديبهشت ماه، 1388 ] 610 مشاهده
 نماز پشت خاکریز ...  [ جمعه، 11 ارديبهشت ماه، 1388 ] 817 مشاهده

 فایل پی دی اف فایل پی دی اف  گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب ارسال به دوستان ارسال به دوستان گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت