تغییر اندازه فونت
میهمان عزیز به پایگاه جامع شهدای امدادگر خوش آمدید :: يكشنبه، 31 ارديبهشت ماه، 1391 ::





عضويت در شهدای امدادگر

شناسه :
نام اصلي:
ايميل:
تايپ مجدد:
رمز عبور:
تايپ مجدد:

کد امنیتی

 

گلهای همیشه بهار

 » بیسیم چی شهدای امدادگر

0936-511-5966 

  » پست الکترونیک

 Info@Shohada-Emdadgar.ir 

 



چهارشنبه، 16 ارديبهشت ماه، 1388
دسته بندی :
بازدید از این پست : 675

 

ماسک شیمیایی مش رجب !!!

 ـ ماسک رو هیچ وقت از خودتون جدا نکنید، بوی سبزی تازه، سیر...تا به مشام تون خورد...فقط چند ثانیه فرصت دارید ماسک ضد شیمیایی رو بزنید، اول در پوش فیلتر ماسک رو باید بردارید، وگرنه...

توی گردان هیچ کس مثل مش رجب از بمب شیمیایی عراقی ها وحشت نداشت و مراد هم شیطنت می کرد و چپ و راست می آمد داخل چادر تدارکات مش رجب و می گفت: « مواظب باش، گاز سیانور، نه بو داره، نه رنگ، سه تا نفس بکشی، کارت تمومه، تاول زل، همه ی تنت از درون و بیرون تاول می زنه، خردل...بوی سیر و سبزی تازه می ده...»

مش رجب هم گاه پشت لبی برمی گرداند و دامنه ی سر سبز تپه و ارتفاعات پوشیده از سبزی و گُل های وحشی را نشان می داد. نفس عمیق می کشید. 

ـ این جا همه جا سبزه و بوی سبزی و گُل می آد، چه جور بفهمم عراق بمب شیمیایی زده؟

ـ رنگ بمب و خمپاره شیمیایی، سفید متمایل به آبی...

مش رجب دستشویی و حمام هم که می رفت، ماسک را از خودش جدا نمی کرد.

بعدازظهری که مراد از روی ارتفاع ملخ خور مرزی غرب برگشت پشت جبهه، سخت گرسنه بود و داخل چادر دسته ی 2 شد، کریم زال که تازه از مرخصی برگشته بود، افراد را دور خود جمع کرده بود و با بلبل خرمایی معرکه گرفته بود: « بیاد فال تون رو بگیرم، از شیراز غزل چاپی خریدم!»

ـ پس فالگیریت کامپیوتری شده!

ـ دیگه با اون خط زشتت، غزل های شیخ حافظ رو خراب نمی کنی!

ـ ولی بگم دیگه فال مفتی، نداریم! کمپوتی، کنسروی، نوشابه...

مراد بی توجه به آن ها هر چه داخل سنگر را جست و جو کرد تا غذایی پیدا کند و شکمش را سیر کند. حتا پوست تخمک هم پیدا نکرد!

نامید از چادر بیرون آمد و بی اختیار به سمت چادر تدارکات گردان رفت که در دامنه ی تپه، برپا بود. به چادر که رسید سرو صدای مش رجب را نشنید، سرش را کرد داخل چادر تدارکات. گوشه ی چادر مش رجب خوابیده و خُروپف می کرد در حالی که ماسک ضد شیمایی کنار دستش بود. مراد چشم انداخت گوشه دیگر چادر و شانه ی تخم مرغ دید که به او چشمک می زند!

آهسته و پاورچین به طرف تخم مرغ ها رفت. آن طرف تر چراغ والور نفتی هم روشن بود و هوای سرد چادر را گرم می کرد. وقتی قوطی روغن و بشقاب دید با خود گفت: « مشتی با این خروپفش، حالا حالا بیدار نمی شه، تخم مرغ رو همین جا می پزم و می برم تو چادر خودمون می خورم!»

چند قاشق روغنی برداشت و توی بشقاب ریخت و آن را روی چراغ گذاشت. آنی که سرو صدای خُر و پف که قطع شد برگشت. مش رجب دست به دست شد و دوباره خروپفش را از سر گرفت. تا برگشت روغن داغ شده بود و دود آن داشت بالا می شد، تند تند تخم مرغ ها را شکست و داخل بشقاب ریخت. صدای جیز  و پیز روغن که بلند شد، هول شد. دستش به بشقاب گرفت و بشقاب تخم مرغی  برگشت توی دهانه ی چراغ نفتی و دود زیادی بلند شد!

 از ترس مش رجب دست پاچه شد. چراغ و تخم مرغ را رها کرد و پا به فرار گذاشت و خودش را انداخت داخل چادر دسته ی 2 و شروع کرد به خندیدن از کار خودش. بچه های دسته متعجب پرسیدند:  « دیونه شدی مراد!»

پايگاه جامع اطلاع رساني شهداي امدادگر

از زور خنده از چشم هایش اشک می ریخت که صدای فریاد مش رجب همه ی افراد دسته و او را از چادرها بیرون کشید: « شیمیایی زدن...شیمیایی...»

بیرون چادر مش رجب عین جوان های 20 ساله دور خود می چرخید و این طرف وآن طرف می دوید و دودی که از چادرش بیرون می زد را نشان می داد و هوار می کشید: « شیمیایی...شیمیایی...»

با فریادهای مش رجب بقیه ی افراد گردان هم که از چادرها بیرون آمده بودند، شروع کردن به ماسک زدن به صورت. و تنها مراد بود که ماسک به صورت نزد و شیمیایی را به حساب دود روغن تخم مرغ به حساب آورد. اما آنی که مش رجب جلو چشم او افتاد روی زمین! ماسک نزدن خود را فراموش کرد و سمت مش رجب دوید. دست زیر سر او کرد و بالا آورد و به صورتش نگاه کرد.

از پشت شیشه ماسک مش رجب از کمبود اکسیژن داشت سیاه و خفه می شد. دقت که کرد، متوجه شد مشت رجب فراموش کرده درپوش فیلتر ماسکش را بردارد. تند ماسک را از روی صورت او که برداشت، مش رجب تند تند نفس کشید. نفسش که چاق شد، لبخند زد.

 

نویسنده : اکبر صحرایی (کانال مهتاب)


مرتبط باموضوع :

 برانکارد دربستی  [ چهارشنبه، 16 ارديبهشت ماه، 1388 ] 727 مشاهده
 پیرمرد و سیگار بغداد  [ چهارشنبه، 16 ارديبهشت ماه، 1388 ] 547 مشاهده
 می دونستم می آید دنبالم  [ چهارشنبه، 16 ارديبهشت ماه، 1388 ] 726 مشاهده

 فایل پی دی اف فایل پی دی اف  گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب ارسال به دوستان ارسال به دوستان گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت